انعکاس

فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست...

جمعه 12 اردیبهشت 1393

عطر بهار!

نویسنده: احمد طحانی   

سلام

این مطلب در سایت یزد فردا و سایت عز آباد منتشر شده است:

«نسیم بهاری...»

1. برف آخری که بارید، پنبه های لحاف ننه سرما بود که روی شهر می ریخت. او هر سال همین کار را می کند؛ موقع رفتن، لحافش را باز می کند و پنبه های آنرا بر سر و روی شهر می پاشد و بعد آرام و بی صدا می رود. تازه بعد از چند روز، نسیم بهاری خبر رفتنش را در شهر پخش می کند...

2. باد بهار برای ما که ساکن کویریم و زمستان سوزناکی را پشت سر گذاشته ایم، نوید بخش آغاز فصلی زیباست. فصلی که گرچه به دلایل اقلیمی کوتاه است، اما پر از طراوت است و نشاط. فصلی که سرزندگی را با خود به ارمغان می آورد. شکوفه های زیبای درختان، و عطر نسیم بهاری، در اقلیم گرم و خشک استان یزد، فرصتی است که باید غنیمت دانست و از آن نهایت بهره را برد...

3. در کلام رسول الله آمده است: "سرما و باد بهار را غنیمت بشمرید که با بدن های شما آن می کند که با درختان تان می کند، و از باد و سرمای پاییز خود را دور بدارید که با بدن شما همان می کند که با درختان می کند."
حضرت علی (ع) نیز در حکمت 129 نهج البلاغه می فرمایند: "در آغاز سرما خود را بپوشانید، و در پایانش آن را دریابید، زیرا با بدن ها همان مى کند که با برگ درختان خواهد کرد : آغازش مى سوزاند و پایانش مى رویاند."
حضرت چه زیبا تعبیر کرده اند که «باد پاییزی» می سوزاند، و «باد بهاری» می رویاند.
 
4. کلام پیغمبر اکرم (ص) و حضرت امیر (ع) را مولوی بسیار زیبا به نظم درآورده است:

الف) دربارۀ باد پاییزی:

گفت پیغمبر به اصحاب شریف
تن بپوشانید از باد خریف(پاییز)
کانچه با برگ درختان می کند

با تن و جان شما آن می کند!


ب) دربارۀ باد بهاری:

گفت پیغمبر به اصحاب کبار
تن مپوشانید از باد بهار
کانچه با برگ درختان می کند
با تن و جان شما آن می کند!


نسیم بهار، امسال عطر یاس نبوی دارد؛ بنابراین سالی پر از معنویت و شادکامی را برای همه همشهریان عزیز آرزو می کنم.
..

پی نوشت:
لینک مطلب در سایت یزد فردا
لینک مطلب در سایت عزآباد

پیوست: میلاد امام محمد باقر(ع) مبارک باد!

جمعه 12 اردیبهشت 1393

بزرگان نکردند در خود نگاه!

نویسنده: احمد طحانی   

سلام

این مطلب در سایت یزد فردا منتشر شده است:

در زندگی بزرگان دین، حکایت های عجیبی وجود که هر کدامش یک دریا حرف  دارد و یک دنیا درس. یکی از این بزرگان آیت الله العظمی مرعشی نجفی است. دانشمندی که عمر با برکت خود را در راه خدمت به دین صرف نمود و باقیات الصالحاتی عظیم (کتابخانه آیت الله مرعشی در قم) را برای خود برجای گذاشت. در کتاب درسی زبان فارسی 2، چاپ 1380 گزارش بازدید از کتابخانه آیت الله مرعشی چاپ شده است که بسیار خواندنی است و مرور چند نکته برجسته آن می تواند دلهای غبار گرفته بعضی از ما را تکان دهد:
 
1. مردی که 96 سال با کتاب زیست و در عصر غارت فرهنگ و کتاب، تمام زندگی اش را به پاسداری از حریم فرهنگ گذراند. در وصیت نامه نصب شده بر ضریح آرامگاه او چنین می خوانیم: «مرا در کتابخانه ی عمومی زیر پای مخققان علوم آل محمد (ع) دفن کنید...» تا غبار پای پژوهشگران زینت مزارش باشد. بزرگ مردی که در آستانه خفته است، آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی است.
 
2: بی اختیار به طرف یکی از کتابها کشیده می شویم؛ کتاب کشف اللّغات و الاصطلاحات، نوشته علامه شیخ عبدالرحیم بن احمد هندی بهاری، مشهور به «سور» تالیف 1060 قمری. در صفحه اول، یادداشتی به خط آیت الله مرعشی جلب توجه می کند: «این کتاب را به بهای دو سال نماز استیجاری و مبلغ بیست روپیه به نیابت مرحوم میرزا محمد بزّاز تهرانی خریدم. خداوند توفیق اتمام کار عنایت کند. نماز استیجاری را در روز بیست و یکم ذی القعده 1342 قمری آغاز کردم و اینک در شرایطی این نوشته را می نویسم که سخت گرسنه ام و حدود 20 ساعت است توان تامین غذا نداشته ام. خداوند در سختی ها گشایش دهد.»
 
3. روزی آیت الله مرعشی به هنگام جوانی در بازار نجف اشرف زنی تخم مرغ فروش را می بیند که کتابی برای فروش در دست دارد. وقتی کتاب را خوب بررسی می کند، متوجه می شود که تنها نسخه ی دست نویس کتاب «ریاض العلما»ی علامه میرزا عبد الله افندی است. با خوشحالی آن را به چند برابر قیمت از زن می خرد. در این میان، سر و کلهّ ی کاظم دلیجی، دلال خرید کتاب برای انگلیسی ها پیدا می شود. او به زور کتاب را از آیت الله مرعشی می گیرد و به زن می گوید: من آن را به قیمت بیشتری می خرم. اما زن می گوید: آنرا فروخته ام. کاظم دلیجی سرخورده و عصبانی باز می گردد. آیت الله مرعشی به همراه زن به حجره می رود تا مبلغ کتاب را پرداخت کند.، اما پول کافی ندارد. تمام وسایل و لباس هایش را بابت بقیه ی پول به زن می دهد. مدتی بعد کاظم دجیلی به همراه چند شرطه (پلیس) به مدرسه می رود و آیت الله مرعشی را به جرم سرقت کتاب دستگیر می کند. آیت الله مرعشی در زندان همچنان به کتاب فکر می کند و از خداوند می خواهد آنرا حفظ کند. روز بعد مرجع بزرگ عصر، آیت الله میرزا فتح الله نمازی اصفهانی، مشهور به شیخ الشریعه، نماینده ای را برای آزادی وی می فرستند؛ به شرط آن که کتاب را ظرف یک ماه به حاکم انگلیسی تحویل دهد. آیت الله مرعشی در این مدت با کمک طلاب نسخه ای از روی کتاب تهیه می کند و در وقت مقرر کتاب را به شیخ الشریعه تحویل می دهد، اما پیش از رسیدن مهلت مقرر، حاکم انگلیسی به دست عده ای از مردم نجف به قتل می رسد...
 
این نوشته، تقدیم می شود به دکتر غلامرضا محمدی (کویر) که چون ستاره ای بر آسمان فرهنگ استان می درخشند...
 
ایشان اخیرا به سمت مشاور استاندار در امور فرهنگی و ارتباطات منصوب شده اند؛
مردم شریف ایران اسلامی به مناسبت خلق حماسه سیاسی و انتخاب دکتر حسن روحانی گل کاشتند...
از آقای دکتر حسن روحانی به مناسبت انتخاب دکتر عبد الرضا رحمانی فضلی به عنوان وزیر کشور متشکریم.
از آقای دکتر رحمانی به مناسبت انتخاب سید محمد میر محمدی به عنوان استاندار یزد سپاسگذاریم.
از آقای مهندس میر محمدی به مناسبت انتخاب دکتر غلامرضا محمدی ممنونیم.
و خدای بزرگ را شاکریم که شخصیت های وارسته و متعهد بسیاری چون دکتر محمدی در شهر و دیارمان وجود دارند، و امیدواریم که توفیق بهره بردن هرچه بیشتر از این عزیزان را به مسولان و مردم دیارمان عطا کند...
 
سعدی علیه الرحمه:

بزرگان نکردند در خود نگاه
خدابینی از خویشتن بین مخواه

پی نوشت: لینک مطلب در سایت یزد فردا

پیوست: میلاد امام محمد باقر (ع) مبارک باد!

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :