انعکاس

فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست...

........................................................................

...........................................................................

سلام

این مطلب در سایت یزد فردا منتشر شده است:

«یزدی ها با سوادترین مردمِ کشور و رتبه آخر در...»

همین چند وقت پیش بود که در خبرها اعلام شد یزدی ها با سوادترین مردم کشورند. البته جای تعجب ندارد. مردمی که سالها جزو پیشتازان کنکور سراسری بوده اند، و طی 17 سال رتبه های نخست کنکور کشور را به دست آورده اند، باید هم باسوادترین مردم کشور باشند. شهری که بزرگانی چون آیت الله العظمی حائری یزدی، بنیان گذار حوزه علمیه قم و آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، صاحب عروه الوثقی را در دامان خود داشته، باید هم مردمش باسوادترین باشند. و بالاخره دیاری که بزرگانی چون وحشی بافقی را در دامن خود پرورانده، البته که مردمش در سواد سرآمدند. اما نکته ای که تعجب انسان را بر می انگیزد، آمار دیگری است که اعلام شده است: کسب رتبه آخر مطالعه روزنامه توسط یزدی ها در کشور! و البته رتبه سی ام استانمان در مطالعه کتب غیر درسی! در این خصوص هم باید گفت به همان نسبت که خبر اول عادی بود، این خبر غیر عادی است، و باور نکردنی. چطور مردمی که در صدر جدول با سوادان کشور قرار دارند، همزمان قعر نشین مطالعه روزنامه اند؟ چرا اینگونه است؟ و چرا همین مردم با سواد، مطالعه کتب غیر درسی را آنطور که باید و شاید در برنامه زندگی خود جای نداده اند؟
از یک طرف رئیس سازمان نهضت سواد آموزی کشور، در گزارشی اعلام کرده است:« 9 میلیون و 719 هزار بی سواد در گروه سنی بالای شش سال در کشور وجود دارد که از این میان یزد به لحاظ تعداد افراد با سواد در رتبه ششم کشور قرار دارد، که اگر آمار اتباع بیگانه بی سواد را در نظر نگیریم، یزدی ها رتبه نخست با سوادی در ایران را از آن خود می کنند»، و از طرف دیگر «مقدار مطالعه کتب غیر درسی در استان یزد، برای هر فرد 74 دقیقه است که اگر تلاوت قران و ادعیه را از این عدد کم کنیم، میزان مطالعه خالص یزدی ها 24 دقیقه در روز خواهد بود. همچنین در بخش دیگری از این آمار که از نظر سنجی سال 89 به دست آمده و به نظر نمی رسد تا کنون تغییر چشمگیری پیدا کرده باشد، میزان مطالعه روزنامه در استان یزد، از میان همه استانهای کشور، رتبه آخر است».
حال این سوال پیش می آید که چرا باسوادترین مردم کشور، یا روزنامه و مجله نمی خوانند و یا وقت خیلی کمی را به آن اختصاص می دهند؟
شاید جواب این سوال را بتوان از یکی از مسیرهای زیر به دست آورد:
1. مشکلات اقتصادی: قطعا مشکلات ریز و درشت اقتصادی که متاسفانه بر کل کشور حاکم است، بر مردم قانع و نجیب یزد نیز اثر گذاشته است، و این بدان معنا نیست که این مشکلات بر مردم نقاط دیگر کشورمان اثر نمی گذارد، بلکه به این معناست که یزدی ها، به دلیل دو ویژگی مهمی که ذکر شد، یعنی قناعت و نجابت، ضربه بیشتری از مشکلات اقتصادی می خورند. به عنوان مثال اگر هر یزدی برای مطالعه روزنامه و مجله، در هر ماه رقم تقریبی 30000 تومان را در نظر گرفته باشد، و برای موارد دیگر هم به همین ترتیب بخشی از درآمدش را اختصاص داده باشد، قطعا وقتی به مشکل می خورد، اولین قسمتی که از برنامه اش حذف می شود، آن برنامه ای است که تنها به خودش بر می گردد و از نظر سایرین کمتر ضروری محسوب می شود. با این حساب، مبلغی که باید برای خرید روزنامه و مجله صرف شود، به راحتی حذف می شود.
2. پایین بودن کیفیت نشریات: دلیل دیگری که به نظر می رسد می تواند در آمار روزنامه خوانی مردم استان اثر گذار باشد، کیفیت پایین نشریات است. هرچند، بی انصافی است با توجه به تنوع عجیب نشریات کشور که تعدادشان هر روز بیشتر می شود، نسبت به زحماتی که کشیده می شود بی توجه باشیم، ولی به هر روی بدیهی است که کیفیت روزنامه ها و مجلاتی که منتشر می شود، با سطح ایده آل خود فاصله زیادی دارند. با این حال اگر یک نگاه کلی به وضع چاپ نشریات کشور بیاندازیم، از تعداد زیاد و تنوع نشریات در حوزه های مختلف ورزشی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گرفته تا حوزه های تخصصی و علمی، به قدری تنوع و تکثر وجود دارد که می توان از ضعف های موجود چشم پوشی کرد. و بنابراین بهانه کیفیت پایین نشریات، دلیل مناسبی برای مطالعه نکردن آنها نیست.
3. عدم وجود فرهنگ سازی و تبلیغات مناسب: از آنجا که در کشور ما و به خصوص در رسانه ملی، چه در بخش تلوزیونی و چه در بخش رادیویی، انواع و اقسام کالاهای غیر ضروری و حتی مضر، از قبیل انواع نوشابه تبلیغ می شود، این سوال بوجود می آید که چرا نباید نسبت به تبلیغ نشریات کشور که جزو تولیدات فرهنگی هستند و غذای روح جامعه را باید تامین کنند اقدام شود؟ متاسفانه در تلویزیون، تبلیغ انواع چیپس و پفک را می بینیم، اما دریغ از حتی یک تبلیغ کوتاه برای نشریات.
و کلام آخر اینکه یک جامعه وقتی می تواند ادعای پیشرفت داشته باشد که در همه زمینه ها رشد کند. همانطور که خوشبختانه در سواد آموزی، استانمان در صدر استان های کشور قرار گرفته، باید در زمینه های دیگر نیز تلاش کنیم تا انشاء الله روزی برسد که در جمیع جوانب جزو اولین ها باشیم.

پی نوشت: لینک مطلب در یزد فردا

پیوست: اللهّم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

یکشنبه 16 تیر 1392

ذره ذره تا نابودی...

نویسنده: احمد طحانی   

....................................................................................

.......................................................................................

سلام

این مطلب در سایت
یزدان نیوز منتشر شده است:

«ذره ذره تا نابودی...»

«طرح توسعه امامزاده جعفر» این روزها سر و صدای زیادی به راه انداخته است، بطوریکه رسانه های داخلی و خارجی هم به دلیل اهمیت بافت تاریخی شهر یزد، به عنوان «دومین شهر تاریخی جهان» به آن پرداخته اند. از ماجرای تخریب سه خانه قدیمی در بافت تاریخی شهر، که هر کدام از آنها برگی از شناسنامه فرهنگی دیارمان محسوب می شدند گرفته تا عدم فروش مالکانی که ملکشان در طرح قرار توسعه قرار دارد و البته، نارضایتی اهالی محل و مردم فرهنگ دوست یزد.
اما اصل ماجرا چیست؟
واقعیت اینست که امامزاده ها و اماکن متبرکه، به دلیل قداستی که برای مردم دارند، از دیرباز مورد توجه و تکریم اهالی شهر و مسافران بوده و هستند. «آستان مقدس امامزاده جعفر» هم بدون شک یکی از قطب های مذهبی شهر «دارالعبارده» یزد محسوب می شود. مقبره ای که احداث آن به سال 575 هجری قمری برمی گردد و مساحت فعلی آن نیز بیش از 58 هزار متر مربع است. اما طرح جامع امامزاده که به کارفرمایی اداره اوقاف و از سال 1388 آغاز شده است، دارای ایراداتی اساسی و مهم است که اهم آن، تخریب بافت تاریخی شهر است. طرحی که به نظر می رسد اگر به جای توسعه، به بازسازی و نو سازی فضای موجود می پرداخت، و بافت فعلی امامزداه را ساماندهی می کرد، می توانست به مراتب کارآمدتر از توسعه آستان شریف باشد. به هر روی، به دلیل قرار گرفتن امامزاده جعفر در بافت تاریخی شهر، به نظر می رسد هرگونه توسعه بافت آن، منجر به از بین رفتن بخشی از بدنه تاریخی شهر شود.
اما با توجه به جمیع شرایط بهترین راهکار چیست؟
آیا بجای توسعه، پرداختن به مرمت، بازسازی و نوسازی بافت موجود امامزاده که در نتیجه آن بافت تاریخی شهر هم محفوظ می ماند بهتر نیست؟
واکنش ها به اجرای این طرح چه بوده است؟
به نظر می رسد با وضع موجود بهترین مرجع برای پرداختن به این مسئله قانون است. بر اساس ماده 588 قانون مجازات اسلامی درباره تخریب اموال تاریخی_فرهنگی، «هر کسی به تمام یا قسمتی از ابنیه اماکن، محوطه ها و مجموعه های فرهنگی_تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است، یا تزیینات، ملحقات، تاسیسات، اشیا و لوازم و خطوط و نقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور که مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی_تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی وارد آورد، علاوه بر جبران خسارات وارده به یک الی ده سال حبس محکوم می شود». پس بنابر مرّ قانون، مسولان به جای افتادن به جان بافت تاریخی شهر، که مساحتی در حدود چهار هکتار را شامل می شود، و در حقیقت بخشی از هویت فرهنگی شهر است، بهتر است از قانون تبعیت کرده و با برنامه ریزی بهتر، به فکر سامان دهی و مرمت بافت موجود آستان شریف امامزاده باشند. اما بعد از بحث های قانونی، که در درجه اول اولویت قرار دارد و فصل الخطاب محسوب می شود، باید دید نظر مردم راجع به این طرح چیست؟ در این خصوص هم جدای از نارضایتی مالکان که ملکشان در طرح قرار دارد، بخش اعظمی از مردم شهر نیز از تخریب بافت تاریخی ناراضی اند. گوشه ای از نارضایتی مردم را از اعتراضاتی که از چهارشنبه پنجم تیرماه آغاز شده می توان دید. و بخشی دیگر را در نامه ای که مسولان اسبق   یزد، به استاندار محترم نوشته اند. در نامه یاد شده، که به امضای آقایان، علی اکبر اولیاء، نماینده سابق یزد در مجلس شورای اسلامی، دکتر محمد رضا اولیاء، رئیس سابق میراث فرهنگی، دکتر رضا ایوبی، عضو هیات علمی دانشگاه هنر اصفهان، محمد رضا کارگر، معاون سابق میراث فرهنگی، سید حمید کلانتری و غلامعلی سفید از استانداران اسبق، کاظم ماندگاری، ریاست سابق دانشکده معماری، محمد رضا نقصان محمدی ریاست فعلی دانشکده معماری و محمد رضا سید حسینی، مدیر کل سابق میراث فرهنگی و گردشگری یزد رسیده است، با اشاره به نگرانی جامعه معماری شهر از این اقدام کارشناسی نشده، از استاندار تقاضا شده که جلوی تخریب بناهای اطراف امامزاده گرفته شود. به هر روی به نظر می رسد هرگونه تخریب بافت تاریخی یزد، به هر بهانه ای، نه تنها به بدنه فرهنگی و تاریخی شهر، استان و کشورمان آسیب می رساند، که منجر به صدمه دیدن بخشی از تاریخ و فرهنگ جهانی می شود. اگر شهر یزد، بعد از «ونیز»، دومین شهر تاریخی در جهان محسوب نمی شد، و اگر از سراسر دنیا گردشگران و علاقه مندان، برای دیدن همین بافتی که تشنه تخریبش هستیم نمی آمدند، آنوقت شاید ماجرا فرق می کرد...

پی نوشت:
لینک مطلب در یزدان نیوز

پیوست: یاعلی (ع)

سه شنبه 11 تیر 1392

با طعم خرداد...

نویسنده: احمد طحانی   

...........................................................................

..............................................................................

سلام

این مطلب در سایت
یزد فردا و روزنامه همشهری ضمیمه چارسو منتشر شده است:

«با طعم خرداد...»

تقدیم به گوچی!
1. خرداد، ماه حماسه است. ماهی پر از خاطره. ماهی که از قیام خونین مردم تبریز گرفته تا آزاد سازی خرمشهر را در خود دارد. ماهی که عروج امام امت در آن اتفاق افتاده است، و... . خرداد 92 هم 2 اتفاق بزرگ و حماسی داشت. اول انتخابات ریاست جمهوری که به گواه دوست و دشمن، پر شور و حال و باشکوه برگزار شد، و جناب آقای دکتر حسن روحانی با کلید «تدبیر و امید» بر مسند خدمت تکیه زد، و دوم صعود مقتدرانه تیم ملی کشورمان به جام جهانی. صعودی که با برد کره جنوبی همراه شد، و با توجه به جنگ روانی که مربی و بازیکنان کره براه انداخته بودند، به معنی واقعی کلمه چسبید. به گفته یکی از بازیکنان کره، قرار بود کاپیتان نکونام در کره خون گریه کند! اما «نکو»، مرد اول تیم ملی، نه تنها خون گریه نکرد که اشک شوق ریخت و لبخند پیروزی زد. قبل از پیروزی ایران بر کره، همه چیز برای رسیدن ازبک به جام جهانی آماده بود. ورزشگاه اولسان که پر از تماشاگر بود، تبانی احتمالی قطری ها که ظرف 30 دقیقه، 5 گل خوردند! و مصاحبه های سرمربی و بازیکنان کره. اما غیرت و تعصب ایرانی، و هدایت های سرمربی بزرگی چون کیروش، تیم ملی را از همه این موانع عبور داد و حماسه ای دیگر آفرید. حماسه ای در «خرداد 92»
2. از ابتدای حضور آقای کیروش در فوتبال ایران، بعضی از مربیان و کارشناسان شروع به انتقاد کردند. اما کیروش به خاطر سابقه و کارنامه درخشانش، از جمله دستیاری سرالکس فرگوسن و سرمربیگری رئال مادرید و تیم ملی پرتقال، از همه هجمه ها جان سالم بدر برد. زمان سپری شد و تیم ملی روز به روز جلو رفت تا اینکه مقابل لبنان با یک نتیجه باور نکردنی شکست خورد. شکست در مقابل لبنان، شروع دوباره ای بود برای آنانکه به هر دلیلی نمی خواستند و نمی توانستند کیروش را در لباس سرمربیگری تیم ملی ایران بببینند. آن دوران هم گذشت. رسانه ها و مطبوعات، به همراه رسانه ملی، دست تیم ملی را گرفتند و بلندش کردند. تیم ملی دوباره ایستاد و با برد کره در ورزشگاه آزادی همه را امیدوار کرد. بعد از آن شکست مقابل ازبکستان دوباره شرایط را تغییر داد. فشارها شروع شد و منتقدین حمله کردند. اما باز این همیاری و همدلی ملت با مرد باهوش پرتقالی بود که تیم ملی را سرپا نگه داشت. تیم ملی، با هدایت کیروش، سه بازی نفس گیر را انجام داد. سه بازی مهم و حیاتی. و شکر خدا از این سه بازی حداکثر امتیاز را کسب کرد. نتایجی که موجب بهت و حیرت دوست و دشمن شد. منتقدین انگشت حیرت به دهان گرفتند و طرفداران فریاد شوق سردادند. این بزرگی مردان غیور ایرانی بود که به همراه «دانش» و «حرفه ای گری» سرمربی «بین المللی» کشورمان، موجب این پیروزی حماسی و بزرگ شد. بعد از صعود، همانها که به خون کیروش تشنه بودند، شروع کردند به تبریک گفتند. از سابقه اش گفتند، و از انتخاب شایسته تاکتیکی که در برابر کره برگزیده بود. از زیرکی اش به خاطر انتخاب «قوچان نژاد» گفتند و از برنامه های کاملی که برای تیم ملی ریخته بود. بله، کارلوس کیروش به وعده اش عمل کرد؛ او تیم ملی ایران را «مقتدرانه» به جام جهانی برد. او «حرفه ای» بود، اما «مظلوم». و عجب چسبید خنده های از ته دلش بعد از برد کره، و جشن صعودی که در تهران گرفته شد. بخند آقای کیروش. بخند که خدا جای حق نشسته...
3. کسانی که تیم ملی را در مقطعی حساس تنها گذاشتند، و برای لباس سربازی میهن، که خیلی ها آرزوی پوشیدنش را دارند، ناز کردند، حالا و بعد از صعود ایران به جام جهانی، دوباره هوای پوشیدن پیراهن ملی به سرشان زده. گویا می خواهند در میادین بین المللی و جام جهانی خود نمایی کنند. بله، آنها که فراموش کرده بودند که هرچه دارند از همین پیراهن است، امروز دوباره گردن کج گرفته اند و از «خدمت» و «سربازی» میهن سخن می گویند. کسانی که کیروش بین المللی را، کیروش منچستر و رئال و پرتقال را، با سی سال سابقه حرفه ای، در حد «دستیار» مربی ایرانی می دانستند! دوباره دارند از تیم ملی حرف می زنند. کیروش حرفه ای است، خدا کند که مسولان کشور، به او حق بدهند که خودش انتخاب کند. اگر قرار به بازگشت کسانی است که او را در سخت ترین شرایط تنها گذاشتند، باید خودش انتخاب کند، که قطعا همینطور خواهد بود.
4. «قوچان نژاد». «گوچی». «گل». کلماتی که انگار در این چند وقت اخیر، با هم عهد کرده بودند که دل ایرانیان سراسر گیتی را شاد کنند. کلماتی که باهم پیمان بسته بودند که «بزرگی» کنند. کلماتی که قرار گذاشته بودند تا ایران و ایرانی را سربلند کنند. رضا قوچان نژاد، بازیکنان جوان مشهدی که در لیگ اتریش توپ می زند، سوغات کیروش بود از سفر اروپایی اش، برای تیم ملی کشورمان. قوچان نژاد، بازیکنی حرفه ای، باهوش و خوش استیل، کیروش را متوجه خودش کرد، و البته کیروش هم با چشمان تیزبینش، خوب او را دید. «رضا» آمد. او آمد و با 2 گل حیاتی و حساسی که در مقابل قطر و کره زد، بلیط پرواز به آسمان جام جهانی را در جیب تیم ملی گذاشت. رضا در این مدت گل زیاد زد. به لبنان هم گل زد. اما گل هایی که به قطر و کره زد را هیچکس و هیچوقت فراموش نمی کند. رضا «حماسه ساز» شد. مثل همشهری اش «خداداد». رضا بزرگی کرد. اما متاسفانه بزرگی ندید. او و سرمربی کشورمان، از همان اوایل حضورش با خیل انتقاد ها روبرو شدند که: امثال قوچان نژاد در کشورمان ریخته! یا: باید بر داشته های داخلی تکیه کرد و... . وقتی لباس آستین بلندش را که در هوای گرم قطر و زمین شرجی کره می پوشید، و چهره مظلومش هیچ شکایتی نداشت؛ وقتی با بی مهری، دستهای او را به بهانه های مختلف پنهان می کردیم، و وقتی «دو رگه» و «غربتی» اش می خواندیم، رضا مظلوم بود. آن روزها اگر کسی از او حمایت می کرد مردانگی کرده بود. کاری که کیروش کرد. کاری که کاپیتان «نکو» انجام داد، و کاری که بچه های تیم ملی کردند. به قول یکی از ورزشی نویسان، این سوال وجود دارد که چطور می شود خالکوبی های وحشتناک «بکهام» و «ماتراتزی» بطور مستقیم از «رسانه ملی» پخش شود، اما بدن «رضا» و «اشکان» باید در گرمای هوا پوشانده شود، که بد آموزی دارد؟ باشد. قبول. خدا کند که یکجوری این مسئله را جبران کنیم، و با اینکه این دو بازیکن بزرگوارند، بطور ویژه ای از دلشان در بیاوریم. «رضا» و «اشکان» مظلوم بودند، و با تلاش خودشان و کیروش «محبوب» شدند، و محبوبیت حقشان است.
5. اما بعد از صعود افتخار آمیز تیم ملی کشورمان به رقابت های جام جهانی برزیل، مردم عزیز کشورمان، در سراسر ایران اسلامی، به صورت خودجوش به جشن و پایکوبی پرداختند. جشنی که به معنی واقعی کلمه «ملی» بود. اما مسولین ورزش کشور هم مراسمی را تدارک دیدند تا در آن هم به صورت رسمی از افتخار آفرینان کشورمان، قدردانی کنند و هم جشنی رسمی و شکیل برای مردم علاقه مند به ورزش ترتیب داده باشند. نفس عمل، جای تشکر و قدردانی دارد. لیکن مشکلات و بدسلیقگی هایی که در حین کار صورت پذیرفت، حقیقتا جای نقد دارد. اول از همه باید سوال کرد که چرا این مراسم باید ساعت پنج بعد از ظهر صورت بگیرد؟ در حالیکه می شد در بهترین ساعت ممکن، یعنی مثلا نه و ده شب انجام می شد؛ تا هم استقبال با شکوه تری از مردم می دیدیم، و هم ملی پوشان و اعضای تیم را در گرمای هوا و زیر آفتاب نمی دواندیم. بعد از آن، آتش بازی در روز روشن، چه لطفی دارد؟ جز اینکه سر و صدایی ایجاد شد و کلی تیر و ترقه حرام شد که نه زیبایی داشت و نه جالب بود، و بلکه تنها فایده اش این بود که در ذهن مخاطب این سوال را بوجود آورد که «راستی چرا؟». کاش مراسمی که صورت گرفت با کمی سلیقه همراه می شد، تا شاهد شکوه بیشتری بودیم. تصور بفرمایید که ورزشگاه آزادی لبریز از تماشاگران مشتاق باشد، موزیک ورزشی زیبایی هم بر فضا طنین انداز شود. رقص نور و آتش بازی هم باشد، آنوقت ملی پوشان و کادر فنی در چنین فضای پر شکوهی به میان مردم بیایند. آتش بازی در دل شب، به همراه شور و شعف و شادی مردم و ملی پوشان، می توانست جشنی به یادماندی را رقم بزند. گرچه جشنی که خود مردم بعد از مراسمی اینچنینی می گیرند، بیشتر از هر مراسم دیگری در یادها خواهد ماند...
6. مردم کشورمان این روزها بسیار شادند. اول از همه ایام ولادت قائم آل محمد (عج) است. مردم ایران عاشق امامشانند. ایران کشور امام زمان است، و جشن و پایکوبی و پخش شیرینی و شربت، سنت دیرین ایرانی هاست. بعد از آن حماسه سیاسی را رقم زدند. حماسه ای که جشن پیروزی اش، فضای سراسر کشور را شاد کرد. و حالا هم تیم ملی کشورمان، با اقتدار به جام جهانی صعود کرده است. مردم ایران بزرگ و با تمدن اند. مردم ایران دیندار و فهمیده اند. و شادی و شاد بودن حقشان است. انشاء الله با همت مسولان، هر روز ناراحتی و اندوه در این مرز و بوم کمتر و کمتر شده و دلهای مردم ایران بیش از پیش شاد شود...
این نوشته ناقابل، تقدیم می شود به رضا قوچان نژاد عزیز که دل مردم ایران را شاد کرد
به قول شاعر:
برگ سبزیست تحفه درویش
چه کند؟ بینوا ندارد بیش...

پی نوشت:
لینک مطلب در یزد فردا
پی نوشت2: متاسفانه ضمیمه چهارسوی روزنامه همشهری پایگاه اینترنتی ندارد، و بنابراین مطلب وب، با مطلب چاپ شده کمی متفاوت است.

پیوست: حبّ الوطن من الیمان

سه شنبه 11 تیر 1392

مهندسی شهری و آفات آن...

نویسنده: احمد طحانی   

.............................................................................................................

.................................................................................................................

سلام

این مطلب در هفته نامه یزد آوا به چاپ رسیده است:

«مهندسی شهری و آفات آن...»
یکی از عوامل مهم در ساخت و سازهای شهری توجه به بحث «اقلیم» است. به این معنا که هر منطقه، با توجه به شرایط اقلیمی خاصی که دارد، بناهایی با نقشه های مهندسی متناسب، مصالح ساختمانی ویژه، و با طراحی های شهری خاص در دل خود به وجود می آورد. به عنوان مثال در شهر کویری و گرم و خشک یزد، ساختمانهایی با بخش های «زمستان نشین» و «تابستان نشین» ساخته می شده، و یا در طراحی های شهر، وجود «ساباط» و «نشیمنگاه» جلوی منازل، و همچنین ساخت «بادگیر» در ارتفاع و اندازه های مختلف در بناهای عمومی و خصوصی، نمونه ای از توجه به اقلیم است.
امروزه و با گسترش فضای شهری و رشد جمعیت، و طبعا با افزایش شیوه های ساخت و ساز، و مصالح متفاوت و جدید، در ساخت و سازهای شهری هم تفاوت های عمده ای بوجود آمده است. اما در این میان، نکته ای که تامل برانگیز است، و می تواند در مهندسی شهری و شهرسازی جزو نقاط منفی بشمار آید، وجود طراحی هایی است که از پایه با اقلیم کویری شهرمان تفاوت دارد. برای درک بهتر این معنا، کافیست کمی در محله های جدید شهر گشت بزنیم که در این صورت ساختمان هایی را می بینیم که به هیچ وجه با اقلیم یزد سازگاری ندارند، و حتی اگر کلی تر به مسئله نگاه کنیم، می تواند جزو نقاط منفی «مهندسی شهری» به حساب آیند. به عنوان نمونه اگر گذری از محله های بلوار جمهوری داشته باشیم، ساختمان های زیادی با سقف شیب دار به چشم می خورند! حال اگر بازدید کننده ای از خود بپرسد که مگر در این منطقه چقدر بارندگی وجود دارد، و یا زمان بارندگی در این اقلیم چقدر است که باید از سقف شیب دار استفاده کرد، جوابی نخواهیم داشت. و بدتر از همه اینکه جواب صاحب ملک هم این خواهد بود که به خاطر زیبایی سقف شیب دار و یا علاقه ای که به مناطق پر باران دارد از این روش استفاده کرده است! شاید از نظر بعضی، این مسئله چندان مهم نباشد. و یا برخی بر این عقیده باشند که برای تبدیل شدن یزد، به کلان شهر، باید نیازهای این فرایند مهم برآورده شود، و یکی از این نیازها هم طبعا وجود ساخت و سازهای به روز و کاربرد مصالح جدید است. اما اگر به دیارمان، به عنوان یکی از سرمایه های فرهنگی کشور نگاه کنیم، آنوقت باید به گونه دیگری در این مورد اظهار نظر کنیم. معماری یزد به عنوان «اولین شهر خشت و گلی جهان» قطعا بیشتر از سایر شهرها زیر نظر خواهد بود. و بنابراین ساختمان هایی که به نوعی با اقلیم و فضای شهری یزد در تضادند، ذهنیت هر بازدید کننده ای را در مورد شهر تغییر می دهد. مثال دیگری در این مورد می تواند قضیه را بیش از پیش روشن کند. چند سال قبل و در دوران دانشجویی، استاد درس «شناخت مواد و مصالح» از مصالح به کار رفته در یکی از بناهای تازه تاسیس، بزرگ و مهم شهر که اتفاقا کاملا هم در چشم مسافران قرار داشت انتقاد می کردند. ایشان می گفتند که فلان ساختمان، در شهر کویری یزد که آفتابش با توجه به خشکی هوا بسیار آزار دهنده است، از نمای شیشه ای استفاده کرده است! که جای تاسف بسیار دارد. در نگاه اول شاید استفاده از نمای شیشه ای با رنگ های زیبا و متنوع جلوه ای به ساختمان مذکور داده باشد، اما وقتی به این مسئله بیاندیشیم که نور خورشید در فصل گرما با این ساختمان چه می کند، و همچنین برای فرار از گرمای هوا و آفتاب چه هزینه های مضاعفی باید به کار برود، و بدتر از همه اینکه همه ی هزینه ها به دلیل اینکه ساختمان مذکور از بناهای عمومی شهر است، باید از «بیت المال» تامین شود، آنوقت به اهمیت ماجرا بیشتر پی می بریم. وقتی ساختمان یاد شده، و تمام ساختمان های مشابه، به جای فرار از آفتاب و استفاده از مصالح متناسب، از مصالحی استفاده می کنند که نور مستقیم آفتاب را مهار نمی کند، طبعا برای فرار از گرمای هوا هزینه مضاعفی را در دراز مدت برای خود بوجود آورده اند. متاسفانه در مورد بعضی دیگر از ساختمان ها عکس این قضیه هم صدق می کند. یعنی بنا به گونه ای طراحی شده که نور شرقی خورشید را که از نظر علمی مفیدترین نور بوده و می تواند سرمای فصل زمستان را هم تا حدی مهار کند، جذب نمی کند، که طبعا هزینه های گرمایشی هم برای آن ساختمان ها می تواند به نوعی «اسراف» تلقی شود.  اما از نظر نگارنده، بخشی از این مشکلات، به دلیل وجود قوانین ناکارامد در زمینه پروانه و جواز ساخت و ساز است. به نحوی که به غیر از ساختمان های دولتی و عمومی که متاسفانه به دلیل کم توجهی دچار چنین آفاتی می شوند، سایر ساختمان های خصوصی که بافت شهر را دچار ناهمگونی کرده اند، بدون جواز شروع به ساخت می کنند و بعد از طی مراحلی با پرداخت جریمه ای مختصر کار خود را به پایان می برند. دلیل دیگری که در این مورد وجود دارد، عدم «فرهنگ سازی» در این رابطه است. بطوریکه تا بحال هیچ برنامه ای برای معرفی و شناخت بناهای تاریخی، بافت قدیمی و معماری خاص مناطق کویری برای شناخت بهتر و بیشتر همشهریانمان تدارک دیده نشده است. رسانه ملی، نشریات محلی، و استفاده از فضاهای شهری مناسب جهت برنامه های اینچنینی می توانند کمک شایانی به بهتر و بیشتر دیده شدن آن داشته باشند. به هر روی امیدواریم مسولان، قبل از اینکه این مسئله به مشکلی «همه گیر» تبدیل شده و چشم انداز کلی شهر را دچار ناهمگونی کند، فکری به حال آن برداشته و معماری اصیل یزد را از وجود چنین آفاتی حفظ کنند...

پی نوشت: متاسفانه یزد آوا نسخه اینترنتی ندارد، و بنابراین مطلب وب با ویرایش در نشریه کار شده است.

پیوست: «بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین»

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :