تبلیغات
انعکاس - پیدا و پنهان...

انعکاس

فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست...

پنجشنبه 19 آبان 1390

پیدا و پنهان...

نویسنده: احمد طحانی   

........................................................

..........................................................

سلام

این داستان در روزنامه کیهان به یادگار مانده است:

پیدا و پنهان

عاشق عكس های متفاوت بود. نه اینكه از سوژه های عجیب و غریبی عكس بگیرد، یا عكس هایشان را دوست بدارد، كه اتفاقا برعكس، از همین چیزهای ساده دور و برش جوری عكس می گرفت كه وقتی نگاه می كردی به راحتی متوجه می شدی كه عكاس این اثر، با بقیه دوربین به دست ها فرق دارد. همیشه می گفت تصاویر معمولی چنگی به دل نمی زنند. می گفت عكس باید با آدم حرف بزند. باید با چیزهای عادی كه در طول روز می بینیم فرق داشته باشد. می گفت یك عكس خوب، باید با دیدی تازه به سوژه اش نگاه كند...
یك حرف هایی هم راجع به كانون عكس و نقاط طلایی آن می زد، كه راستش را بخواهید، من هیچ وقت درست متوجه نمی شدم!
فقط همین اندازه فهمیدم كه در كادر دوربین كه بعدا می شود كادر عكس، نقاطی وجود دارد كه چشم را به سمت خودش می كشاند كه به آنها نقاط طلایی یا كانون عكس می گویند. حالا اگر سوژه عكاسی در همین نقاط قرار بگیرد، تصویری كه ثبت می شود تا حدی حرفه ای است. اما از همه این حرف ها كه بگذریم، باید به نكته ای اشاره كنم كه گفتنش خالی از لطف نیست، و آن نكته اینكه دوست هنرمند من كه اینگونه عاشقانه عكس می گرفت و از عكاسی حرف می زد، همیشه توی دست و بالش یك مشت عكس عجیب و غریب داشت. به عنوان مثال عكس جالب و عجیبی از سایه یك پروانه در حال گشتن به دور شمعی كه عاشقانه می سوخت! یا تصویری از رقص زیبای نور روی یك حباب آب، و یا تصویر حیرت انگیزی از یك مورچه كه روی خط افق حركت می كرد، آن هم هنگام غروب خورشید و در حالی كه بالای سرش عظمتی از آسمان نارنجی رنگ و دلنشین گسترده بود!
حتما اگر سوژه هایی كه گفتم را در ذهنتان مجسم كنید، حس غریبی پیدا می كنید. حالا فرض كنید حال كسی را كه دائم با این تصاویر سر و كار دارد، و مدام به دنبال خلق چنین آثاری ست...
معلوم است كه چنین شخصی، آدم بسیار متفاوتی است، با روحیات و منشی غیر معمول و بسیار عجیب!
اگر از این حرف ها هم بگذریم می رسیم به اصل مطلب و آن اینكه یك روز همین دوست عزیز من، عكسی را نشانم داد و گفت: این را ببین، شاهكار است! وقتی عكس را گرفتم و برانداز كردم در نگاه اول چیز جالب توجهی ندیدم. یك تصویر خیلی معمولی بود، از یك چتر، و یك دنیا آب! اما وقتی با دقت بیشتری نگاه كردم كم كم متوجه شدم كه دارم به تصویر حیرت انگیزی نگاه می كنم. چون چتری كه معمولا روی خشكی می گیرند تا خیس نشود، این بار روی آب نگه داشته شده بود! تازه از دستی كه خودش از آب بیرون آمده بود! وقتی كمی بیشتر فكر كردم و به هدف و پیام احتمالی عكاس این اثر فكر كردم، تازه فهمیدم كه از كنار خیلی از سوژه هایی كه به همین اندازه جذابند، به راحتی رد می شوم و شاید اگر خیلی هنر كنم چند لحظه با یك نگاه سرد و معمولی همراهی شان می كنم...
حالا دیگر لحظه به لحظه شور و شوق و هیجان در وجودم بیشتر می شد. حس كسی را داشتم كه كنار عكاس اثر ایستاده است...
خیل آبی كه در عكس تصویر شده بود آرام بود و با وقار، اما دریای خیال ذهن مرا حسابی به تكاپو انداخته بود! بعد از چند لحظه كه عكس را برگرداندم، پشت آن با خط زیبایی نوشته شده بود: پیدا و پنهان

پیوست: اللهّم صل علی محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم    

سحر
شنبه 13 خرداد 1396 06:25 ق.ظ
بسیار عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
موفق باشید
claudette1houston4.snack.ws
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:16 ب.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the pictures on this blog loading?
I'm trying to determine if its a problem on my end or if it's the blog.

Any feed-back would be greatly appreciated.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :