تبلیغات
انعکاس - آن روزها...

انعکاس

فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست...

سه شنبه 4 مهر 1391

آن روزها...

نویسنده: احمد طحانی   

................................................

...................................................

سلام


این مطلب در روزنامه کیهان به یادگار مانده است:

آن روزها

از دوران دبستان و شور و حال بازیهای كودكانه اش چیز زیادی یادم نیست. اما بعضی از لحظاتش را هرگز فراموش نمی كنم. به عنوان مثال هر چه فكر می كنم نمی توانم بیاد بیاورم كه وقتی بعد از مدرسه با بچه های محلمان فوتبال بازی می كردیم، توپمان پلاستیكی بود یا بادی. اما بیاد می آورم كه چقدر منتظر می شدم تا همه دور هم جمع شویم.
هرچه فكر می كنم نمی تواتم بیاد بیاورم كه چطور مشق شب می نوشتم. اما مهربانی های خانم بوستانی كه آن موقع معلم كلاس اولم بودند را هیچ وقت فراموش نمی كنم. كدام معلم به خاطر مشق ننوشتن، دانش آموزش را نوازش می كند؟
هنوز وقتی آن صحنه را بیاد می آورم خجالت می كشم. و به نظرم می رسد كه به خاطر همان احساس شرمندگی، از آن به بعد مرتب تكالیفم را انجام می دادم. هرچه فكر می كنم نمی توانم به یاد بیاورم چگونه از كارتون های تلوزیون می گذشتم و درس می خواندم. اما خوب به یاد دارم كه چقدر تماشای بعضی از كارتون ها بعد از انجام تكالیف می چسبید. تقصیر من نیست، كلی از آن روزها گذشته. نباید هم بیاد بیاورم. بهتر نیست ترسی كه از ناظم مدرسه مان داشتم را فراموش كنم؟ بهتر نیست فراموش كنم كه چطور از واكسن زدن می ترسیدم؟ بهتر نیست سوزش دستانم را از یاد ببرم، كه چطور می سوخت، وقتی به خاطر زمین خوردن در هوای سرد زمستانی خراشیده شده بود؟ اشكالی ندارد. بهتر است بعضی چیزها را فراموش كنیم. تكلیف هم همین است. مگر غیر از این است كه گفته اند خوبی هایی كه در حق دیگران می كنی و بدی هایی كه در حقت می شود را فراموش كن؟ پس بهتر است از یاد ببرم كه چطور دفتر مشقم را گم كردم. چه فرقی می كند چه كسی آنرا برداشته باشد؟ یا اینكه چه فرقی می كند توی زنگ تفریح چه كسی نقاشی ام را خط خطی كرده باشد؟ باید فراموش كنم. اما بعضی چیزها هم نباید فراموش شود. و مگر نه اینكه تكلیف هم همین است؟ كه بدی هایی كه به دیگران كرده ایم و خوبی هایی كه در حقمان شده را فراموش نكنیم؟ من هیچ وقت فراموش نمی كنم كه دوستم را چطور در سرما و گرما پشت در خانه مان منتظر می گذاشتم. اما از آن طرف فراموش می كنم كه چقدر منتظرش می ماندم و دستانم را به هم می مالیدم تا گرم شوند. می توانید تصورش را بكنید كه سرمای هوای كویر، با لاله گوش یك بچه دبستانی چه می كند؟! اما چه فرقی می كند؟ حتی اگر شما هم بتوانید تصور كنید، من فراموش كرده ام!
و عجیب تر آنكه می ترسم از اینكه یك روز خودم را هم فراموش كنم...


پیوست: السلام علیک یا علی ابن موسی الرضّا

Why do they call it the Achilles heel?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:25 ب.ظ
Very nice post. I simply stumbled upon your blog and wished to mention that I've truly
loved surfing around your blog posts. In any case I'll be subscribing in your feed and
I'm hoping you write again very soon!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :