تبلیغات
انعکاس - یک جرعه آرامش...

انعکاس

فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریای بیکران! زلال که باشی آسمان در توست...

یکشنبه 14 اسفند 1390

یک جرعه آرامش...

نویسنده: احمد طحانی   

.......................................................................................

.........................................................................................

سلام

این مطلب در نشریه دانشجویی صفیر به یادگار مانده است:

یک جرعه آرامش

بدون شک، آرامش یکی از مقوله های لازم و ضروری در حیات بشر امروز است. و هر کسی در زندگی شخصی اش، برای رسیدگی و پیشبرد اهدافی که دارد به آن نیاز دارد. بطوریکه می شود گفت انسان بدون آرامش در نیل به اهدافش یا دچار شکست می شود و یا به آنچیزی که باید، دست نمی یابد. اما خود مسئله آرامش و اینکه هر کسی چگونه به این مهم دست می یابد، بحثی است که به وسعت تفکرات انسانها و نگاه آنها به زندگی گسترده و پهناور است. بدون شک، نگاهی که یک هنرمند به آرامش دارد، با نگاه یک تاجر متفاوت است. یک نقاش به آرامش به گونه ای خاص نگاه می کند و یک نویسنده به گونه ای دیگر. یک آموزگار به یک شکل و یک مامور نیروی انتظامی به شکلی دیگر. اما آنچه که مهم است و می توان آنرا در همه انسانها مشترک دانست، ضرورت وجود کلیتی است به نام آرامش.
در این مورد بحث های زیادی صورت گرفته و تحقیقات بسیاری انجام شده است. اما آنچه این نوشته در پی آن است، اثبات ضرورت مسئله آرامش، با آوردن یک حکایت جذاب است. هر چند هر کسی در زندگی خود، این مسئله را به عینه می بیند، لیکن ذکر نمونه ای جالب و روشن می تواند به درک هر چه بهتر اهمیت آن کمک کند...
به طورکلی هنگامیکه یک مخاطب، به آثار هنرمندان و نویسندگان مختلف نگاه می کند، و آنها را با یک نگاه مو شکافانه بررسی می کند، به تفاوت روحیات آنها پی می برد. به عنوان مثال می توان به زندگی تولستوی، نویسنده شهیر روسی اشاره کرد. لئو تولستوی، هر چند که در ظاهر زندگی پر تلاطمی داشته، ولی از آرامش عمیقی در روح خود برخوردار است. به طوریکه وقتی داستانهایش را مطالعه می کنیم، این آرامش و ثبات را به طور واضح در جای جای آثارش می بینم. در زندگی سایر هنرمندان هم به همین نحو می توان وجود یا عدم وجود آرامش را درک کرد. اما در بین بزرگان ادب پارسی، نظامی عروضی سمرقندی، شاعر و نویسنده نامدار قرن هشتم هجری، در مقالاتش به روشنی و زیبایی هرچه تمامتر به این مسئله اشاره می کند. وی در چهار مقاله اش آورده است:
 
« هر صناعت1 كه تعلق به تفكر2 دارد صاحب صناعت باید كه فارغ دل و مرفه باشد كه اگر به خلاف این بود سهام فكر او متلاشی شود3 و بر هدف صواب به جمع نیاید.4 زیرا كه جز به جمعیت خاطر5 به چنان كلمات باز نتواند خورد. »
 
این بیان نظامی است. نویسنده و شاعری توانا و هنرمندی متفکر که سالها پیش درد بشر امروز را که بین روزمرگی ها و مشکلات زندگی به دنبال جرعه ای آرامش است، به خوبی تشخیص داده و درباره آن سخن رانده است. نظامی می گوید هر کس، در هر شغل و حرفه ای که باشد، اگر آن شغل نیاز به تامل و تفکر داشته باشد، صاحب آن باید با دلی آسوده و خیالی جمع به آن بپردازد. و در یک کلمه آرامش خاطر داشته باشد. و اگر بر خلاف این باشد، یعنی کننده کار در فکر و روانش آرامش نداشته باشد، افکار او پراکنده می شود و حاصل کار مطلوب نخواهد شد. چون نتیجه دلخواه، جز با خیال آسوده و آرامش خاطر میسر نمی شود...
او برای اثبات گفته اش، حکایتی می آرود که بسیار آموزنده و قابل تامل است:
 
« آوردهاند كه: یكی از دبیران6 خلفای بنی عباس به والی مصر نامه ای می نوشت و خاطر جمع كرده بود و در بحر فكرت غرق شده و سخن می پرداخت چون در ثمین7 و ماء معین8 ناگاه كنیزكش از در درآمد و گفت : «آرد نماند.»9 دبیر چنان شوریده طبع و پریشان خاطر گشت كه آن سیاقت10 سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد11 كه در نامه بنوشت كه: «آرد نماند» چنان كه آن نامه را تمام كرد و پیش خیلفه فرستاد و از این كلمه كه نوشته بود هیچ خبر نداشت چون نامه به خلیفه رسید و مطالعه كرد چون بدان كلمه رسید حیران فرو ماند و خاطرش آن را به هیچ حمل نتوانست كرد كه سخت بیگانه بود.12 كس فرستاد و دبیر را بخواند و آن حال باز پرسید. دبیرخجل گشت و براستی آن واقعه را در میان نهاد. خلیفه عظیم عجب داشت13 و گفت:« اول این نامه را بر آخر آن چنان رجحان است که قل هو الله احد را بر تبت یدا ابی لهب! دریغ باشد خاطر چون شما بلغا را به دست غوغای ما یحتاج بازدادن.»14 و اسباب ترفیه15 او چنان فرمود كه امثال آن كلمه دیگر هرگز به غور16 گوش او فرو نشد، لاجرم آنچنان گشت که معانی دو کون در لفظ جمع کردی. »
 
نظامی در داستانش، حکایت یکی از نویسندگان خلافی عباسی را می آورد، که به امر خلیفه، برای فرماندار مصر نامه می نویسد. او چنان خاطرش به نوشتن جمع است و چنان در بحر تفکر غرق شده است که تراوش هنرش بر کاغذ به غلطیدن مرواریدی گرانبها در آبی روان و زلال می ماند. تفکراتش روان است و چون چشمه ای زلال بر پهنه دفتر نقش می بندد. اما ناگهان کنیز خانه وارد می شود و می گوید: آرد تمام شده است!
نویسنده، از شنیدن آن سخن چنان آزرده خاطر و پریشان احوال می گردد که همین جمله را در نامه می نویسد! و به زحمت نامه را تمام کرده و آنرا ارسال می کند. اما روحش هم از جمله نامربوطی که در نامه آمده است خبر ندارد. نامه برای تایید به دست خلیفه می رسد و او شروع به مطالعه می کند. تا اینکه به آن جمله می رسد که: آرد تمام شده است! و وقتی آن جمله نامربوط را در آن نامه مهم می بیند، سخت حیرت می کند و هر چه می اندیشد دلیلش را نمی یابد. شخصی را نزد نویسنده می فرستد و او را فرا می خواند و درباره نامه از او سوال می کند. نویسنده که از وجود جمله در نامه مطلع شده است، خجل می شود و ماجرا را شرح می دهد. خلیفه بسیار تعجب می کند و می گوید: حیف است که خاطر شما نویسندگان و هنرمندان و بلیغان به وسیله ما یحتاج زندگی مکدر شود! و سپس اسباب آسایش و آرامش نویسنده را فراهم می کند. به گونه ای که دیگر چنان جمله ای به گوش وی نرسد، و به سبب آن، نویسنده معانی زیبای هستی را با خاطر آسوده در آثارش می آورد... 
 
حکایت زیبای نظامی، خود گویای اهمیت این مسئله، یعنی نقش آرامش در زندگی است و باید دانست که این مهم، مسئله ای نیست که بشود یک راهکار کلی برایش تعیین کرد. اما چیزی که مشخص است اینست که هر کسی به نسبت اوضاع و شرایطی که دارد، باید در جستجوی آرامش باشد. و در حقیقت نیاز به آرامشی در خور همان شرایط دارد. به عنوان مثال همه نباید در یک محیط سرسبز و رویایی باشند. محیطی که پر از گل و گیاه باشد. با یک آب و هوای معتدل. و برکه آبی که در نزدیکی محل زندگیشان است. بلکه هر کسی می تواند در ذهن خود همه اینها را داشته باشد، و همان آرامش را برای خودش به وجود آورد...
اما اگر بخواهیم با یک بررسی کلی چند راهکار موثر و کارامد، برای بوجود آوردن یک شرایط آرام و آرمانی در زندگیمان فراهم کنیم، باید شناختی نسبی از خودمان و محیط اطرافمان به دست آوریم. مسلم است که خداوند انسان را موجودی اجتماعی آفریده است. پس قدم اول در ایجاد آرامش، فرارگیری ضوابطی برای رفتار با دیگران است. یعنی باید بگونه ای با اطرافیان برخورد داشته باشیم که نه کسی را برنجانیم و نه خاطرمان از برخوردهایی متفاوتی که می بینیم آرزده شود. به بیان دیگر باید آداب برخورد با دیگران و تحمل برخی رفتارها را آموخته و آنرا در زندگی روزمره خود بکار بندیم. از طرف دیگر انسان در آغوش طبیعت آفریده شده و با آن ارتباط تنگاتنگی دارد. پس باید با شرایط طبیعی هم خود را سازگار کند. هر چند امروزه زندگی آپارتمانی و شهری، تابستان و زمستان و سرما و گرما و روز و شب را تقریبا یکسان کرده است و دیگر از شرایط طبیعی گذشته خبری نیست، اما با همه این احوال، انسان امروزی هم برای کسب آرامش بیشتر و بهتر، باید خود را ملزم به احترام به طبیعت سازد. به زمستان و تابستان احترام بگذارد. سرما و گرمای هوا را موهبتی الهی دانسته و از شرایط محیط طبیعی اطرافش نرنجد. بلکه سعی کند با آن ارتباط برقرار کرده و از طریق آن کسب آرامش کند. به عنوان مثال، می شود با یک پیاده روی کوتاه و لذت بخش، در یک روز سرد زمستانی، خاطره آنرا تا مدتها به یاد داشت، و مهمتر از همه تاثیر شگرفت آرامشش را در وجود خود دید. یا با خوردن یک میوده خنک، در یک شب گرم تابستانی، همه وجود خود را پر از آرامش و لذت کرد. مورد مهم دیگری که در کسب آرامش موثر است، مواردی است که ممکن است بسیار جزئی به نظر برسند، اما تاثیر آنها در روح و روان انسان چنان عمیق است که می تواند آرامشی مثال زدنی را برای مدتها به او هدیه دهد. موارد ساده ای چون مهربانی با حیوانات و پرندگان، احترام به محیط زیست و تمیز نگه داشتن محیط زندگی و مواردی از این دست...
اما به عنوان کلام آخر و نکته ای که جان این نگاشته است، باید یادآور شد که هیچ چیزی چون یاد خدای متعال نمی تواند برای انسان منبع آرامش و امنیت باشد. روحیه ای که کوچکی و ناچیزی خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند می بیند، با تکیه بر پروردگار به لطافت خواهد رسید. نگاهی که به زیبایی های مخلوقات خداوند بیافتد و به قول سعدی علیه الرحمه، هر ورق از آن زیبایی ها را دفتری بداند، برای کسب معرفت خالق یکتا، آن نگاه همیشه آرام خواهد بود. و باطنی که خود را با توسل و تذکر و عبادت به سرچشمه لطف الهی متصل کند، همیشه غرق در آرامش خواهد شد...
به امید آنروز و با آرزوی خاطری آسوده برای همه بندگان خدا 
پایان
 
پانوشت:
1- صناعت: شغل و پیشه
2- تعلق به تفكر دارد: محتاج به فكر كردن است.
3- سهام فكر او متلاشی شود: تیرهای فكر او پراكنده و از هم پاشیده شود.
4- بر هدف صواب به جمع نیاید: برای رسیدن به هدف درست جمع نشود.
5- جمعیت خاطر: آسایش خیال
6- دبیران: منشیان
7- درّ ثمین: مروارید گران بها
8- ماه معین: آب روان و جاری
9- آرد نماند: آرد تمام شد
10- سیاقت: روش، راندن
11- چنان تحت تأثیر قرار گرفت
12- زیرا كه به نظرش بسیار غریب آمد
13- بسیار تعجب كرد
14- حیف است فكر شما نویسندگان بلیغ را اسیر احتیاجات زندگی كردن و به دست هیاهوی نیازمندیها سپردن
15- ترفیه: آسایش
16- غور: بن، ته
 
منابع:
1. چهار مقاله نظامی عروضی، به تصحیح علامه قزوینی
2. وبسایت شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

پیوست: اللهّم صل علی محمّد و ال محمّد و عجّل فرجهم    

feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 12:28 ب.ظ
Right here is the right website for anybody who hopes to understand this topic.
You know so much its almost hard to argue with you (not that
I actually would want to…HaHa). You definitely put a fresh spin on a topic that
has been written about for a long time. Wonderful stuff,
just great!
gartipara1977.mihanblog.com
یکشنبه 11 تیر 1396 07:51 ق.ظ
Just want to say your article is as amazing. The clarity in your post
is just great and i can assume you're an expert on this subject.
Well with your permission allow me to grab your RSS feed to keep updated with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the enjoyable work.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

صفحات جانبی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :